تبليغاتX
bahane

bahane

 

                  به من نگاه کن! نه به دستهای من نه به چشمهای منتظرم به قلب من نگاه کن.

به آرزوهای دست نخورده ام به غصه های همیشگی و به عمق تنهایی ام.

من از دنیای تار و سکوت آمده ام که با چراغی روشن راهم را منور کنی و مرا

آنگونه که هستم ببینی و

همان گونه که باران بر دشتهای تشنه می بارد بباری و بگزاری از مهرت

   سیراب شوم.                                             

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 21:53 ÊæÓØ mahsa |


از کنار کدام آینه عبور کرده بودم که بهانه هایم میان ترنم های غریب مردند

تو برایم از اشک های کهنه ات می گفتی ومن چه کودکانه به خوابهای

آبی ام می نازیدم!

وقتی به چشم هایت نگاه می کردم دلم با صدای پلک هایت می خندیدو

بغض باران سرشار از طلوع چشمانت می شد

آسمان را بیهوده از ستاره لبریز کردم.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 22:7 ÊæÓØ mahsa |


سالهاست که بر من بینوا صبحی گذشت وشامی

از کوی آن دلبر باوفا نه قاصدی نه سلامی!

نه نامه ای نه پیامی !

ندانم به این قالب بی روح صبر ایوب داده شده

یا عمر نوح وعده شده به بیداری انتظار میکشم  خبری نمی شنوم

می خوابم اثری نمی بینم .

هر طرف میروم به جایی نمی رسم

از هر که می پرسم نشانی نمی یابم .

او کجاست که من آن را نمی یابم.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه چهاردهم فروردین 1388 11:6 ÊæÓØ mahsa |


دیگر از نسیم نمی خواهم به باغ خاطرات یاد مرا بیاورد.

دیگر هیچگاه با ترنم صدای باران بهار به یاد صدای تو اشک نخواهم ریخت.

بگذار سینه ام به کویری سوزان و خشک مبدل شود تا هیچ جوانه ای از عشق

در آن شکوفه نزند .

آه ای ماهیان سواره بر موج مرا هم با خود به عمق دریاها ببرید که از ساحل بیزارم.

بگذارید در میان یک صدف تن غم آلوده ام را پنهان سازم .

می خواهم برای همیشه پنهان شوم تا اندیشه ام از سرها بیرون رود.

میخواهم غرق و نیست شوم تا نامحرمان عشق مرا از خاطرشان بزدایند دیگر هیچ

احساسی جز احساس پوچی در خود سراغ ندارم نه خشمی نه رحمی نه غمی ونه عشقی

فقط بی تاب گریزم .می خواهم تکیه بر بازوی ابر از اینجا بگریزم و خاطرات

گذشته را به دست باد بسپارم.

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و هشتم دی 1387 20:45 ÊæÓØ mahsa |


سلام به  دوستای گلم

نمیدونم چی بگم آخه خیلی دلم گرفته من تو این وبلاگ تمام حرفایی که نمیتونستم بگم رو نوشتم

حرفای دلمو .دیگه خسته شدم فعلا نمی خوام تو وبم چیزی بنویسم

نمی دونم تا کی بتونم دوم بیارمو چیزی ننویسم نمیدونم کار درستی میکنم یا نه

اگه نتونستم بازم میامو می نویسم .

برام .................. فعلا بای

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 21:19 ÊæÓØ mahsa |


این روزها چگونه می توان بی تو زندگی کرد؟

کوچه ها در نبودن تو در سکوتی مرگبار خفته اند

خورشید دیگر طاقت ماندن در آسمان را ندارد و هر لحظه می خواهد غروب کند

آن پرنده هم بی تو شوقی برای پرواز ندارد

و من هم بی تو نمی توانم زنده بمانم و

شوقی برای زندگی کردن ندارم .

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه هجدهم آذر 1387 18:42 ÊæÓØ mahsa |


اگه یه روزی رسید که دیگه نتونستی بغض کنی

و یک دل سیر اشک بریزی

اگه روزی رسید که نتونستی خود تو به طبیعت بسپاری و به آغوش سبزه ها بری و

اگه روزی رسید نتونستی زیر نور ماه بشینی و در سکوت

شب به آرامش جاودانه برسی .

کسی هست که دستان سرد و خسته ات را در دست بگیرد و پناهت باشد .

قسم به شب آن هنگام که آرام میگیرد تنهایت نمی گذارم .

                                                                                       

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه هفتم آذر 1387 17:30 ÊæÓØ mahsa |


بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی زیبا و قشنگ او که خوابیده است

در این گورستان سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 9:39 ÊæÓØ mahsa |


در دمادم زندگی در لحظه های نفس گیر دوری دلتنگی هاو بغض های مکرررا در سینه پنهان می کنم

ولرزش دل را از نوک انگشتان به روی صفحه کاغذ منتقل میکنم تا مبادا بار دیگر

احساسات در توفان قهر و هوس گرفتار آیند و قلب شکسته ام را بیشتر بیازارند.

گرچه راه بازگشتی نیست اما دیدارهای رویایی و حرفهایی که در تنهایی اتاق

زمزمه می شود مرا بس که اینگونه آسوده ترم.

پنجره دل رابه روی مهرووفا گشوده ام وقاصدک عشق را به دنیای قصه ها روانه کرده ام تا

مگر آرامشی را برایم به ارمغان آورد

اما گویا قاصدک گم شده و راه بازگشت را نمی داند

نمی دانم در این سوز و سرمای زمستان پنجره را ببندم یا نه!اما می ترسم او بیاید

و پشت در از سرما یخ بزند.چشم های منتظرم را گر چه از سرما سرخ و سوزان شده اند

به جاده میدوزم تا شاید از قاصدک اثری بیابم . اما می ترسم دست خالی باشد

روی برگشتن نداشته باشد .بیمناکم که شاید در دنیای آرزوها اثری از عشق و وفا نیافته باشد

و پرهای نرم و لطیفش را زیر گلبرگی پنهان کرده ودر نهان خانه دل گریسته باشد.

حالا با نبود او زندگی بوی غریبی میدهد و من غریب دنیای قصه ها شده ام.

غریبی تنها که در میان مه تردید مانده وبه اشک و آه در انتظار دل سپرده و فقط یک معجزه یک تحول

عظیم او را می رهاند و آن معجزه چیزی نمی تواند باشد جز دیواری عاشقانه در اوج باور که اگر

جز این بود باید چون پرنده ای مهاجر فقط به هجرت بیندیشیم .

اما تو ای دوست یقین بدان که یک مهاجر همیشه مهاجر می ماند تا روزی که نه به اکراه و اجبار

بلکه از روی میل و رغبت وبه امید برگردد.         اگر تو بخواهی!

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هفتم آبان 1387 12:20 ÊæÓØ mahsa |


امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم

خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم

بدرقه لازم ندارم میرم عزیزترین من

نزار بمونم زیر پا قلبمو بردار عشق من

دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود

غافل از این که قلب من منتظره اشاره بود

                                                      دوست رارم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و ششم مهر 1387 10:47 ÊæÓØ mahsa |


بگذار یکبار دیگر در قلب تو به دنیا بیایم

بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم

و پا برهنه در آسمان راه برم

این هوای دم کرده را کنار بزن !

بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور

دستی به صدای خسته ام بکش!

که یک بار دیگربه تو سلام  کنم .

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 11:4 ÊæÓØ mahsa |


پروردگارا:

من همان پریشان حال همیشگی ام با چشمانی پر از اشک

با قلبی آکنده از درد

با دستی که همیشه به سوی درگاهت دراز است

از این دنیای تیره و تار به تو پناه آورده ام

پروردگارا یاریم ده و نگذار در باتلاق دنیا فرو روم

دلم برایت تنگ است

                             ((دستهایم را بگیر))

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه سیزدهم مهر 1387 19:6 ÊæÓØ mahsa |


چه بیهوده کاری است نشستن و گفتن ثانیه هارا به خدمت واژه ها گرفتن و کاغذهای سفید را خط

خطی کردن .من هنوز رفتن را نمی شناسم ،حتی یک قدم هم بر تن جاده نسائیده ام .

من هنوز نه پروانه ها را می شناسم و نه کبوتران را،من این جایم .

نه به آبی ترین آسمان رسیده ام و نه بی رنگ ترین دریا . من هنوز در بند واژه هایم .

هر چه می گویم مرا بیشتر به عذاب رهایی مبتلا می سازند.

فکر می کنم پیش از این هم گفته ام که خواهم رفت!!!

غروب است!یک غروب ارام و دلتنگ .امروز هم تمام شد و من هنوز این جایم وبر تن سفید کاغذها

خطوط دلتنگی ام را می نگارم ،ولی نه فردا،فردا بی تردید خواهم رفت.

می روم به اوج :می روم تا نهایت عشق .

شاید آن جا مکانی را بیابم تا در آن لحظه ای به آن آرامش جاودانه برسم .

به آن گمشده ای که سالهاست بی نتیجه در جست و جویش کوچه و پس کوچه های دلتنگی را

طی کرده ام . با دو بال شکسته پر خواهم زد همچون پرستوی مهاجر به شهر زیبای عشق

پر خواهم کشید.

آری اینک این منم با کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین و با امید به فردایی که شاید هرگز نیاید .

این منم و زیر لب می گویم ((فردا خواهم رفت))

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 16:23 ÊæÓØ mahsa |


یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون

که نکنه نامردی اشکاتو ببینه وبهت بخنده

گفتم اگه بارون نبود چی ؟

گفتی:اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریش می گیره

گفتم یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار .

گفتی به چشم

حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره..........................

وتو هم دور دورا ایستادی .

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه پانزدهم شهریور 1387 14:4 ÊæÓØ mahsa |


چه قشنگ بود وقتی می خندیدی و به یاد

نمی آوردی غمهای دلت را چند وقتیست که

خنده هایت فضای خانه را پر نمی کند

کاش خنده هایت را می شمردم و غمهایت را به آب

می سپردم .کاش خاطره نمی شدی کاش زودتر

گفته بودم دوستت دارم!

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه ششم شهریور 1387 10:58 ÊæÓØ mahsa |


من با تو رنگ شب را زیباتر از همه رنگها

می بینم من عشق را با چشم تو در خواب و رویا

دیدم من با دستهای مهربان تو برسر تمام

غصه هایم چتر گرفتم من با پاهای تو به روزهای

نیامده رفتم واز پشت پنجره های تیره و تار با

چشمهای تو به تماشای فردا نشستم .

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 19:31 ÊæÓØ mahsa |


        دلم گرفته نازنینم به اندازه غربت چشمانت

        دلم گرفته مهربانم! 

        به اندازه دوستت دارم گفتن های تو

        من در انتظار دیدنت هر شب میرم

        به امید فردایی که خورشید نگاهت به من جان

        تازه ای دهد

         نازنینم دریا باش که من در کویر می میرم ................

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه دهم مرداد 1387 21:17 ÊæÓØ mahsa |


خدایا

از لحظه های مغروری که تو را از من دریغ می کنندو از ابرهای

لجوجی که روی تو را می پوشانند و از رودخانه های سر کشی

که به سوی تو نمی آیند بیزارم.

برای عاشق شدن نیازی به بهانه ندارم همین که بدانم غمهای

شکوهمند  تو چه طعمی دارند کافی ست.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه ششم مرداد 1387 10:42 ÊæÓØ mahsa |


با من پا به پای عمر بیا      grow old along with me

بودن و به انتها رسیدن هنوز بهترین است     the best is yet to be

که ابتدای زندگی بهر رسیدن         the last of life for which

به انتها بنا شده است         the first was made

رابرت براونینگ

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه پانزدهم تیر 1387 12:14 ÊæÓØ mahsa |


ما گنهکاریم آری جرم ما هم عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست  کیست ؟

زندگی بی عشق اگر باشد همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است نیست؟

زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد هبوطی دائم است

آنکه عاشق نیست  هم اینجا هم آنجا دوزخی است

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم  است

می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست ؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب

بر در و دیوار می پچید طنین چیست؟چیست؟............

                                                         قیصر امین پور

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه دوم تیر 1387 11:58 ÊæÓØ mahsa |


                          خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با

                      رنگهای سیاه و خاکستری نقاشی کشیده ام .ببخش

                     اگر در آ فتابی ترین روز های عمرم خورشید را نادیده

                     گرفتم و روی تمام خاطره های قشنگم خط قرمز کشیدم .

                     ببخش اگر با دیدن ستاره ها باران آسمان

                     عاشق نشدم وسبد سبد ستاره نچیدم .ببخش اگر

                     لابلای صفحه های زمستانی تقویم زندگی ام گم

                    شدم وبه بها نرسیدم . ببخش اگر در گذر از پیچ و خمهای

                        زندگی همیشه به بن بست رسیدم

                       و فراموش کردم راه آ سمان همیشه باز است.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 21:6 ÊæÓØ mahsa |


بگذار بگریم من و بگذار بگریم

                                      بگذار در این نیمه شب تار بگریم

او رفت و امید دل من دور شد از من

                                       بگذار که بر دوری دلدار بگریم

در ماتم پژمردن گل های امیدم

                                    بگذار که چون ابر به گلزار بگریم

مرغ دل من پر زد وافتاد به دامش

                                   بگذار بر این مرغ گرفتار بگریم

غمخوار من خسته بجز دیده من نیست

                                   بگذار به غمخواری خود زار بگریم

درورطه دیوانگی ام می کشد این عشق

                                   بگذار بر این عاقبت کار بگریم 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 20:13 ÊæÓØ mahsa |


  در وجودم دلتنگی زبانه می کشد

وقتی که روزهای خوب بودنش را به یاد می آورم !

چه زیبا بود عطر حضورش در جاده زندگی ام.

دفتر شعرم را همیشه با وجود او گشوده ام و شعرهایم را برایش خونده ام.

پس از او تمام آرزوهایم در آتش دلتنگی سوخت و خاکستر شد.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه چهارم خرداد 1387 16:41 ÊæÓØ mahsa |


کاش تکه ابری بودم که به هنگام دلتنگی ات می باریدم و گرد غبار غصه را از

روح لطیفت پاک می کردم

کاش سازی بودم تا نوای غریبانه ات را به هنگام تنهایی می نواختم

کاش قاصدکی بودم تا پیام مهربانی ات را به فصل بهار و به دشت و صحرا می بردم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه یکم خرداد 1387 17:35 ÊæÓØ mahsa |


وقتی به جاده نگاه می کنم جای پای توست اما تو نیستی!

وقتی به آینه می نگرم تصویر معصومت در آیینه پیداست اما تو ...............

وقتی به قلبم نگاه می کنم  یادتو هنوز در تاروپودش هست ولی تو نیستی...........

وقتی اشکهایم جاری می شود درون قطره قطره اشکهایم عشق تو هست ولی..................

                                                          

                                                                                    تقدیم به دوست خوبم  

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 12:34 ÊæÓØ mahsa |


فقط سکوت بینمون همیشه حرف آخره

 خیره شدن تو چشم تو هرچی رو از یاد می بره

                      ببین که حتی آسمون بغض سکوتو می شکنه

                      وقتی می باره می شه رود گلها رو از جا میکنه

اگه بخنده اون چشات برگرده آهنگ صدات

تو اوج غربت نگات من آخرش میشم فدات

                                 کاشکی غبار دو دلی نمی نشست تو قلب تو

                                 تنگ بلور عشقمون نمی شکست به دست تو

گفته بودم سکوت تو مثل یه پتک بی صداست

رها شدن از این سکوت قشنگترین دقیقه هاست

                                   بزن تو حرف آخرو گله نداره این دلم

                                    خیال نکن آخر راه حرفتو باور ندارم

یه با رنگام کن تو چشام بشکنه زنجیر صدام

نزار بمونم تو قفس بکن تو آزاد رهام

                                 غروب شه شهر عشقمون من دیگه طاقت ندارم

                                   تو این دیار بی کسی غیر تو هیچ کس ندارم

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 12:36 ÊæÓØ mahsa |


بوسه های گرم خورشید روی اشکای چشاته

نگو اشکت اشک شوق نیست اینم از بهونه هاته

گله داره ازکدوم دل چشات ابری می باره

دل من با دل تو هزار کوچه فاصله داره

بگو حتما به دلت دیگه برای من نگریه

نمی دونی دلم از دست تو و زندگی سیره

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 19:20 ÊæÓØ mahsa |


در افق نگاه من فاصله ها نشسته اند

                                سکوت این حس غریب به دل حساربسته اند

نیلوفر کلام تو غزل غزل می شکند

                                       دوباره تازه می شود حریر سبز آرزو

میان دست و سینه ام جوانه میزند به ناز

                                                       خیال روی ماه تو

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 12:30 ÊæÓØ mahsa |


نفس نفس می زد        از ترانه هایی که غزل میشد ند          نگاهش با حرفهایم آویخت

خودش میداند چقدر آه کشیدم  تا رد پایی در سروده هایم داشته باشد

هنوز در شعرهایم پا به پای غزل   

                                             غزلهای آمده و نیامده در نفسهای سر کشم باقی است

                            بگو برای ماندن این حس غریب چه کنم؟

         

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیستم اردیبهشت 1387 22:41 ÊæÓØ mahsa |


سفری باید کرد

از دل تیره شب

با تنی خسته زتب

سفری باید کرد

سوی یک آرامش

سوی یک دنیای سبز پاک و بی آلایش

ودر آنجا غزلی باید گفت:

غزلی از سر عشق

و چو سهراب سرود

زندگانی سیب است

گاز باید زد با پوست

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 10:22 ÊæÓØ mahsa |


DESIGN BY :MINOS X

آغاز فریاد است هنگامی که لحظه های سرد و سخت بر گیتار عمرم آهنگ پریشانی می نوازند
وخاطره ها در نوازش خیال انگیز رویاها مرا پابه پای اکنون بر هودج اوج مینشاند


ÕÝÍå äÎÓÊ
ÓÊ Çá˜ÊÑæäí˜




äæÔÊå åÇí íÔíä

هفته چهارم تیر 1388

هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387


äæíÓäϐÇä

mahsa

mahsa


íæäÏåÇ

tanha
love
m&sh
zolm name
roye khat. neveshte
mahkom be tanhaye
eshghi be pakiye darya
kocheye sard
va khodayi ke dar in nazdikist
mahan
darya delan
koye eshgh
ashke mahtab
kolbeye gham


    ÊÚÏÇÏ ÈÇÒÏíÏåÇ: